جــای یک دل، خالیست

روی میزم هر روز

خودنمایی می کرد

روبرویم با عشق

بی قراری می کرد

 

خودش از جنس رفیق

روحش از جنس خـدا

ولی این پاهای بی یار و ذلیل

او را کرد فــدا !

 

نفسش از گل یاس

دلش آرام و سپید

قلب تاریک مرا دید

ترسید

از هوای منه آشفته

پرید!

 

بودنش مثل سکوت

می رود رو به فراموشی ها

بودنم همچون شمع

باز کرده ست آغوش

رو به خاموشی ها

 

روز و شب در دل من می رقصد

یک عذاب وجدان

رویش یک فقدان

که اگر او برود از بر ِ من

تن من می لرزد!

 

حال

اکنون

اینجا

جای یک دل، خالیست

پوچ ِ پوچم از او

در هوایم گویی

خدا پرت افتاده!

روی میزم هر روز

تکه ای سجاده

به کنار افتاده!!...

/ 8 نظر / 19 بازدید
احسان ریوا

سلام شعر زیبایی ست!![گل][گل] در زمانه ای که دست روی دست بسیار است در زمانه ای که هر گاه غفلت کنی سیلی می زند بر گونه هایمان روزگار جای دست تو خالی ست ای خدایی که دست تو بالای همه ی دست هاست دستان مارا به سمت دست خودت دراز کن غرور ما اجازه نمی دهد تو با حکم خدایی خودت دست های ما را به دستانت برسان آه

رضا

دلت همیشه پر از عشق باشد و امید

نسیم

قشنگ و تلخ بود[ناراحت]

سمیه م

سلام عزیزم. عیدت مبارک باشه. التماس دعا دارم[ماچ]