این روزهــا

نمی دانم چرا

دلتنگم برای گرمای طاقت فرسای هوایش

وقتی که اجازه نمی دهد لمس کنم

دستان سایه را !

 

برای وقتی که

چادر مشکی به سر می کند

با نقشی از ستاره های دور و نزدیک!

چقدر به او می آید!

 

دلتنگم برای لحظه ای که

از بوسه ی ابرهایش

ساعقه می ریزد

روشن و جذاب !

و سر تا پا گِلی می کند

قامت باران را !

 

دلتنگم برای

پرستوهای لانه کرده در ایوانش!

برای خـَـزوکهای سیه چرده

که عصا بدست راه می روند!

گویی که از ابتدا

پیر به دنیا آمده اند!!

 

دلتنگم برای آفتابگردان باغچه!

چنان خورشید را می پرستد

که انگار اوست خدایش!

 

دلتنگم برای

خارَکهای قرمز و شیرین!

نان داغ خانگی!

شیر جوشیده! 

بخاریه نفتی!

 

دلتنگم برای

آن دیوارهای خشتیه از پا افتاده!

آن اتاقهای کوچک

اما گرم!

 

دلم پر می زند برای

بوسه باران کردن آن

تندیس چروک خورده!!

 

نمی دانم چرا این روزها همه چیز

طعم خانه ی مادربزرگ می دهد!!

 

کجایی عمو نوروز ؟!

من  دلم مادربزرگ می خواهد !... 

---------------------------------------------------------

پ ن:

1- امروز هوا ابریه و خیلی سرد. جون میده هندزفری بذاری توی گوشات و قدم بزنی توی پارک آزادی یا حافظیه! حیف که اینجا دریا ندارم برم روی لباش بشینم و جست و خیزش رو تماشا کنم!

 

2- هوس پفک نمکیه مینو کردم!

 

3- بعضیا رو از دور خارج کردم. اما نمی دونم چرا لینکاشونو نمی خوام حذف کنم!

 

4- کاش امروز یه اتفاق خوب بیفته. هر چی هم باشه قبوله. فقط خوب باشه.

 

5- از لحظه های بین ساعت 11 تا 13 متنفرم!

 

6- بروز شدنم رو بهتون اطلاع می دم. اما هر وقت که دلتون خواست و حوصله داشتید بهم سر بزنید. فقط جون هرکس دوس دارین بد و بیراه نثارم نکنید! خب قلمدوشم دیگه! چشمک 

 

7- خواهشا نگید این قلمدوش وقتی بروز می کنه بهمون سر می زنه!  باور کنید من همیشه بهتون سر می زنم و اگه پست جدیدی باشه نظر می ذارم. ناراحت

 

8- عاشق درخت بیدم. دلم می خواد یه زمین پر از سبزه باشه و یه دونه بید وسط اون. خیال باطل

/ 27 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پورطالبی (همثانیه)

لطفا پفک نمکی نخور به جای دریا یه سر برو شاهچرااغ برای ما هم دعا کن از تمام لحظه هایت لذت ببر چون تا از 11 نگذری به 12 نمی رسی درخت بید مجنون مرا هم مجنون می کند دلت چون بید باد نسیم ارزانی بیدهای مجنون گیسوانت یا مهدی

پورطالبی (همثانیه)

خوش گذشت خدا دلت را شاد کند دو رکعت نماز با چادر مادربزرگ به همه گذشتگان هدیه کنین خوبه [گل]

ترانه

سلام .. قلم دوش عزیز .. فقط میتونم بگم عالی بود و بی نظیر ....... بید مجنون رو منم خیلی دوست دارم .... دل منم با نوشته هات برای مادربزرگم تنگ شد ...با دستهای پیرش که همیشه موهام رو می بافت ....روحش شاد .....

فاطمه

سلام. خدا انشاالله همه ی مادر بزرگ های خوب رو نگه داره.واقعا نعمت هستن توی زندگی ها.اما من از دستش دادم و هنوز باورم نمیشه که پیشم نیست. خیلی خوب نوشتی.تبریک میگم. فکر کنم توی دانشگاه خیلی زیر درخت بید مجنون میشینی.خودمم اون درختو خیلی دوست دارم.[چشمک] یا علی

احسان

سایت های اجتماعی سایت هایی هس که آدم میره توش یه محیط کاربری در اختیارش قرار می گیره دوست پیدا می کنه باهاشون صحبت می کنه پست می ده لایک می خوره خلاصه از این جور مسخره بازی هاااا بابا ما یه روز دریا رو نبینیم دلمون می پکه راهیان نور که میایم جنوب حسابی دپ می زنیم تا به هراز و آمل میرسیم حالمون جا میاد شهرش آمل قشنگ نیست ولی جادش بد نیست خلاصه شهر ما که عروس شهراست ... باشه دعا کنید بابا ما که شنا بلدیم گور بابای وسایل خونه اره راس می گی اینکه کسی دنبالت کنه برای هر کسی جالبه اینکه کسی درک کنه آدم رو بفهمه آدم رو خلاصه بازدید کنندگان و نظراتشون آدم رو امیدوار می کنه البته نه همیشه

شورانگیز

زخم شدم شیشه به زخمم نشست شیشه شدم سنگ سرم را شکست یا رب اگر سنگ شوم لحظه ای بر دل این سنگ چه خواهد گذشت؟؟

رفیق دلسوخته

سلام به قلم دوش....متن قشنگی بود....مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها برکت زندگیند....[گل]

باشو

سلام .درددلمو گوش میدی؟البته مثل توروان وزیبانیست امادرددلم هست.

احسان

نه بابا اینجا همه که شنا بلد نیستن اما خیلی ها بلدن ما خونگرم نیستیم؟؟؟ کی گفته؟ بگو من باهاش یه سلام و علیکی داشته باشم!!! نمی دونم تا الان نشنیده بودم که خونگرم نباشیم!!! البته تو استان مازندران چرا ساری آمل بابل گلوگاه می گن تو این شهرها زیاد احساس راحتی نمی کنی همه سرشون تو کاره و به کسی توجه نمی کنن دیر هم جوش می خورن بخصوص آملی بابلی ها اما گیلان حرف نداره خیلی مردم با صفایی داره توجه به مطلب مثه توجه به شخصیت آدم یم مونه هیچکی از احترام دیگران بدش نمی آد هیچی هم از اینکه آدم موثری باشه فراری نیست